جنگل ابر شاهرود کجاست – راهنمای سفر به جنگل ابر سمنان + نقشه

جنگلات افغانستان عموما به دو دسته تقسیم می شوند، میوه دار و غیرمیوه. عاج به فیل کمک می کند که زمین را حفر کند و ریشه ها و علف ها را در بیاورد یا میوه ی درختان را برای تغذیه بکَند . 10- بیشترین شکار فیل برای استفاده از عاج آنها در کدام کشور اتفاق می افتد؟ برگها با چنان ظرافتی فسیل شدهاند که دانشمندان میتوانند حفرههای مکش CO۲ را در آنها ببینند. شاه روز ششم مرداد (هفتم جمادیالثانی) بعلمای تبریز و بولیعهد پاسخ داد، و نیز در همان روز بود که عینالدوله را از کار برداشت، و چون خواست محمد علی میرزا نیز همین میبود دیگر خاموش گردید و علما را نیز خاموش گردانید.

، نمیدانیم بچه ملاحظه این کار را نکردند». چون نویسندهٔ این آگاهی سید حسن برادر دارندهٔ روزنامه است، و چنانکه گفتیم، او این زمان بعینالدوله پیوسته و برای او کار میکرد، میتوان گفت که عینالدوله چنین آهنگی میداشته. کار آب و نان بسختی رسیده، و کسانی با رنج و بیم، و بخواهش و درخواست از سربازان، در تاریکی شب چیزهایی میرسانیدند ولی نچندانکه از گرسنگی و تشنگی جلو گیرد. سه شب در شهر جشن و چراغانی با شکوهی میبود. ولی کار بزرگتر از آن میبود که آنان میفهمیدند.

سابقاً علمای دارالخلافه طهران بارضای کافه علمای ممالک محروسه از اولیای دولت خواستار شدند که قراری در اصلاح وضع محاکمات و دفتر مالیه دولت علیه داده آید که در ظل پادشاه اسلام عموم رعایا از بیاعتدالیهای عدیده آسوده و در مهد امن و امان باشند چون هر دو این مقصود منافی با طریقه استبداد و ظلم وزرای درباری بود علمای دارالخلافه را بوعدههای بی اساس امیدوار کرده آنها را از مهاجرت اولیه بآستان مطهر حضرت عبدالعظیم رجعت دادند و بمواعید کاذبه چندی سرگردان نگاهداشته از آنطرف خاطر خطیر سلطانی را از انجاح حوایج آنها مطمئن ساختند علمای دارالخلافه هر چه منتظر شدند که مواعید اولیای دولت صورت خارجی بهمرساند نتیجه ندیدند و کم کم از جانب اولیای دولت و وزرای درباری اقدام در نفی و طرد جمعی از وضیع و شریف که جز خیر خواهی ملت و دولت اسلام گناهی نداشتند شده علمای دارالخلافه که این نقض عهد و حرکات مستبدانه را از وزرای درباری دیدند مجدداً مستدعیات خود را مجدانه خواستند و این مرتبه یقین داریم همان وزرای خائن بدون اطلاع خاطر مهر مظاهر همیونی دست برشته تشدد و سختی گذاشته جواب علمای دارالخلافه را بتهدیدات دادند آخرالامر که آنها را مصمم در کندن اساس این ظلم و رکز علم عدل دیدند فلهذا دانستند اگر این طرح نو روی کار آمد دست استبداد و ظلم آنها کوتاه و خیانتهای آنها مشهود خواهد شد محض حفظ خود و منافع خود طلاب علم وذریهٔ رسول را هدف گلوله سرباز کردند مسجد و معبد اسلام و خانه خدا را مثل قلاع اشرار و متمردین محاصره نمودند ببام مساجد سرباز و قراول گذاشتند نان و آب بروی علماء اسلام بستند گویی یاغی و قاتل بودند.

شاه گفت نشستی با بودن وزیر خارجه برپا گردد و در پیرامون آنها گفتگو شود و بروز دوشنبه هفتم مرداد، گاه داده شد که آن نشست برپا گردد. هربار میخواهند از آنجا خارج شوند با مانع جدیدی روبرو خواهد شد. رویهمرفته هزار تن کمابیش میبودند، و چون کم کم راه میپیمودند روز سی ام تیر بقم رسیدند، و با آنکه بنام عتبات بیرون رفته بودند در آنجا رخت بگشادند و نشیمن گرفتند. این بود پسین پنجشنبه بیست و هفتم تیر ماه (بیست و ششم جمادی الاولی) نخست پنجاه تن کما بیش از بازرگانان و طلبهها، بسرای سفارت در شهر، رفته و در آنجا نشیمن گزیدند.

روز شنبه بیست و ششم مرداد (۲۷ جمادیالثانیه)، در سرای «مدرسهٔ نظام» (که یکی از سراهای دربار میبود) نشست بس با شکوه و ارجداری برپا گردید. ولی نچنان بود، و مردم برای یک جنبش بزرگتری، آماده میشدند، و این هنگام بود که رو ها باز شده و نام «مشروطه» بزبانها میرفت. احمد مدنی، جنبش جنگل و میرزا کوچکخان، چاپ محمدتقی میرابوالقاسمی، تهران۱۳۷۷ ش. ولی ولیعهد که از چگونگی نیک آگاه میبود، علمای بزرک شهر را که حاجی میرزا حسن مجتهد و امام جمعه و میرزا صادق و حاجی میرزا محسن و ثقةالاسلام میبودند به پیش خود خواند، و دانسته نیست با آنان چه گفتگو کرد که واشان داشت بتلگرافخانه رفتند، و نخست تلگرافی بنام همآوازی با علمای کوچنده بشاه فرستادند، و چون پاسخی رسید که گمان میرفت از شاه نباشد دوباره تلگراف درازی فرستادند و سپس تلگرافی بقم بعلماء کردند، و پس از همه تلگرافهایی بعلمای شهرهای دیگر فرستاده و آنان را بهم آوازی واداشتند .

فرمان مشروطه چنانکه گفتیم این پاسخها از شاه روز ششم مرداد (هفتم جمادیالثانیه) بیرون آمد، و از پاسخ او بولیعهد پیداست که هنگامی که این تلگراف را میفرستاده، چنین میخواسته که میرزا نصراللهخان مشیرالدوله وزیر خارجه را بقم فرستد، که رفته از علماء دلجویی کند و آنان را با خود بتهران باز گرداند، و بهمین یک کار بس کرده و بدیگر درخواستهای مردم گردن نگزارد. به گفته قهرمانی، یکی از دختران یاسین کریمی پس از این حادثه دردناک در سازمان جنگلها با حقوقی اندک مشغول به کار شده است. این یک داستان، درس آموز مردم گردید که آنان نیز بیک سفارتخانهای پناهند، و چون عثمانیان سپاه بمرز فرستاده و این زمان دشمنی با ایران پیدا کرده بودند و دولت روس خود از مشروطه دور، و این زمان با توده خود در کشاکش میبود، ناگزیر سفارت انگلیس را برگزیدند.

داستان آنست که چون عینالدوله خواسته بوده او را از ولیعهدی بردارد، از آن هنگام کینه سختی با وی میداشت و این زمان فرصت جسته تنها بر انداختن او را میخواست و با کوشندگان تنها در این یک زمینه همراه میبود. از صدر اسلام الی یومنا هذا از هیچ ملت کفری نسبت بعلمای اسلام این توهین وارد نشده بود این بیاحترامی نه تنها بشخص علماء اسلام شده بلکه در واقع بشرع محمدی صلی الله علیه و آله گردیده و ناموس شریعت هتک شده است. هر چه هست دو روز پس از رفتن علماء بقم، کسانی بقلهک رفته و از کارکنان سفارت پرسیدند: اگر ما بسفارتخانه پناهیم راه داده خواهد شد یا نه؟

از این گذشته ، در این میان یکداستان شگفتی رو داده بود، و آن اینکه محمد علی میرزای ولیعهد، از تبریز با کوشندگان هم آواز گردیده و مجتهدان آن شهر را بتلگرافخانه فرستاده بود که بشاه و بقم و دیگر شهرها تلگراف کنند و از علمای کوچنده هواداری نشان دهند، و خود او تلگرافی بپدرش فرستاده بود. با آن دلبستگی که آن روز، مردم بعلما میداشتند و با آن نیازی که در کارهای زندگانی بآنان میبود، هرگز نشدی که مردم بخاموشی گرایند و رشته آرامش را نگسلند. اینها همگی مایهٔ دلیری بستیان میشد، و چنین پیداست که در اینهنگام سربازان و توپچیان و دیگران نیز بمردم گراییده و در نهان با آنان همداستانی مینمودهاند.

امروز باز بهبهانی بباشندگان پیشنهاد کرد که بروند، و خود را بهر او دچار آسیب نسازند. سرباز و قزاق و توپچی همچنان در شهر میبودند، و تا چند روز در بازارها بهر چند گامی یک سرباز با قزاق میایستاد. پس بهر چه این همراهی را مینمود؟ همهٔ ملایان و طلبهها و دیگران که در مسجد همراهی با دو سید کرده بودند، در این سفر نیز همراهی نمودند و بدرشگه یا باسب یا بگاری نشسته و بایشان پیوستند. از آنسوی کسانی از بازرگانان و دیگران، که با دو سید از نخست همراهی نموده و شناخته شده بودند – همچون حاجی محمد تقی بنکدار و حاجی حسن برادر او و برخی دیگران – چون در تهران مانده و بقم نرفته بودند، از عینالدوله بجان و داراک خود میترسیدند.

در رفت را خود بازرگانان و پیشهوران از کیسه خود میدادند، و در اینجا هم حاجی محمد تقی سر رشته دار میبود. هر گروهی از پیشهوران برای خود چادر دیگری در حیاط سفارت افراشتند، و از بازار دیکهای دستهدار بزرگی (قازان) آورده و آشپزخانه درست کردند، شکفت اینجاست که دولت بجلوگیری برنخاست. این گمان هرگز نمیرود که بهبهانی یا طباطبایی بپناهیدن مردم بسفارتخانه خرسندی دادهاند و یا چنین گفتگویی در بودن ایشان میرفته. آن رفتار دلیرانه و جانبازانه آنان کجا و خرسندی بپناهیدن مردم بسفارتخانه یک دولت بیگانه کجا؟ در کتاب آبی مینویسد: «رفتارشان بسیار ستوده و بسامان میبود، و این نیکی رفتار و بسامانی کارها در میان خودشان، نتیجهٔ بیداری سرانشان میبود که بکسانیکه گمان آشوب طلبی میرفت بمیان خود راه نداده بودند».

دیدگاهتان را بنویسید